رادیکال باشی ( رضا باقری شرف )
کاریکاتورهای مطبوعاتی
کار جدیدم رو برای استقلال جوان با این سوژه انجام دادم گفتم یه تنوعی بدم به کارای ورزشیم خسته شدم از بس از روی تیتر موضوع انتخاب کردم ماشالا حاشیه های فوتبال که تمومی نداره لااقل اینو کار کنم که از حاشیه های خودم کاسته بشه کار جدیدم همین !!! کار جدید برای همون روزنامه همیشگی ... خب ... اینم از کار جدیدم اصلا و اصلا و شاید به هیچ وجه از این کار راضی نیستم و به لج خودمم که شده این کارو میذارم روی وب تا یه بارم که شده دوستان بیان و کلک منو بکنن و ایراد بگیرن ، تاریخی !!! کشتم خودمو با این کامنت دونیم !!! اینهمه زحمت بکش و برو یکی یکی همه رو دعوت کن .... آخرش دوتا کامنت !!!! بابا بیایید ایراد بگیرید ... انتقاد کنید ... بکوبید... اما خدائیش با رعایت انصاف مگه نه اینکه هدف از ارائه کارها روی وبلاگ بحث روی کارهاست؟!؟ یه مدت رفته بودم بازم شهرستان اما اینبار روستا نبود شهرستان بود شهر ( س ...) خدائیش پیرم در میومد تا کارهامو برای روزنامه بفرستم... چه برسه به آپ کردن حالا با این همه بدبختی کار بکش و با این هزینه های سنگین اسکن کن و رنگ آمیزی و ارسال ... آخرش چی؟! سانسور !!! سلام گفتم خیلی وقته فقط دارم ورزشی می کشم نه نه ... واسا بینم !!! نه که همش .... بیشتر وقتا !!! واسه همین کاریو که خیلی وقته توو ذهنم داره خاک می خوره رو کشیدم و اینم کار جدیدم برای همون روزنامه همیشگی ( ترک عادت موجب چی چی است !!!) سیلامون عیلیکوم !!! اینم کار جدیدم برای استقلال جوان فقط نمی دونم چرا سه چهار شماره ست پشست سر هم کارام سانسور میشه !!! تا ببینیم کی قسمت میشه عکسای سفرمو براتون بذارم از دوستان عزیزی که علاقه عجیبی به رنگ قرمز و تیم مربوطه دارن ! خواهش می کنم جلوی سیل احساسات شونو بگیرن از وقتی به استقلال جوان ملحق شدم دوستان قرمزی ! که علاقه وافری به تیم پیروزی دارن ، هر از گاهی از روی تعصبات کورکورانه میان و یه کاری می کنن که بنده مجبور به این میشم که نظرات رو پس از تایید به نمایش بذارم در حالیکه تا قبل از این همچین چیزی توو وب من بی سابقه بوده دوستان عزیز .... اینجا یک محیط مجازی فرهنگی ست .... سعی کنید اینو بفهمید البته روی سخنم با کسانی ست که از درِ تخریب و توهین وارد می شن رفته بودم سفر شهرستان محل تولدم جایی که بهش تعلق دارم جایی که همیشه فکرش آرومم می کنه خنکای هواش سرسبزی درختاش دره هایی که پر از درختن و نسیمی که همیشه در حال وزیدنه و نهر جاری که از مقابل درب منازل می گذره ۴ روزی اونجا بودم یه سفر که ۲ ساله منتظرشم ایشالا عکسای سفرمو طی پست های بعدی براتون میذرام عکس هایی در کنار آقا فریبرز !!! و ... و طبق روال هر ساله ، از چهره ام توو وبلاگ موقتا پرده برداری می کنم فکر کنم چاق تر شدم این کارو توو راه کشیدم توو تکون خوردن های ماشین توو جاده دوسش دارم چون توو آب و هوایی که عاشقشم کشیدمش واسه همینه که از نو اجراش نکردم همین طور دست نخورده گذاشتمش اینجا 












شایدم دوستان کشتند خودشونو با این نظر دادن شون !!!

![]()
![]()




![]()
![]()


![]()
![]()


![]()
![]()



