تبليغاتX
رادیکال باشی ( رضا باقری شرف )

رادیکال باشی ( رضا باقری شرف )

کاریکاتورهای مطبوعاتی

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 14:39 توسط رضا باقری شرف| |

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 16:44 توسط رضا باقری شرف| |

کار جدیدم برای استقلال جوان

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 14:12 توسط رضا باقری شرف| |
 

این بیت رو کجا شنیدین؟!

روو درخت با نوک خنجر ... زنده باد درخت نوشتیم !

اگه گفتین می فهمم این کاره این !

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 10:25 توسط رضا باقری شرف| |
 

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 11:8 توسط رضا باقری شرف| |
مطلب طنزی که فک کنم سال پیش به چاپ رسید
 
این دانشگاه كه میگن چی هست؟!

اگر شمایی كه الآن دارید مجله را مطالعه می‌كنید یا یك گوشه لم دادید (!) و یكی را اجیر كرده‌اید كه با صدای بلند برای جمع مجله‌رو بخواند، جزو جمعیت داوطلبان دانشگاه و جویندگان خوشبختی هستید و مطمئناً یحتمل سرتان كج شده بس كه سرتان به كتاب و جزوه و تست زدن و چرت زدن هنگام درس خواندن بوده، یكی از چند دسته‌ای خواهید بود كه ذكر خواهیم كرد:

گروه اول

پسر هستید و از كله‌تان بوی قورمه سبزی تراوش می‌كند! و چون از كله‌تان یك چنین چیزهایی تراوش می‌كند (!) مجاز نشده‌اید و صاف می‌روید سربازی و آش‌خوری و این‌جور چیزها... كه ما كاری به مسأله مذكور كه بوی باروت و آش و خیلی چیزهای دیگری كه داخل غذای سربازها موج می‌زند (ویتامین k) نداریم و می‌توانید آن‌جور چیزها را داخل صفحه پسرانه مطالعه بفرمایید!

گروه دوم

شما دختر خانمید! چه می‌دانم! دوشیزه... بانو... ضعیفه! جمعیت نسوان! مصداق بارز جیغ بنفش و از این قبیل مسائل و آنچه بدان مرتبط باشد! و بر خلاف انتظاری كه می‌رفت، مجموعه كلاس‌های كنكورتان با كلاس‌های قلاب‌بافی و سفره‌آرایی و مونجوق‌دوزی خنثی شده و مجاز كه نشده‌اید هیچ، باید به اصرار پدر به یكی از سیاهی‌لشگرهای حاضر كه پشت در خانه غش و ضعف كرده‌اند (كه حتماً سربازی‌شان را رفته‌اند) پاسخ مثبت بدهید و بادابادا مبارك‌بادا! (ذكر نكته مهم توسط نگارنده: واضح و مبرهن است كه ذكر كلاس‌های منسوخ شده‌ای هم‌چون قلاب‌بافی و مونجوق‌دوزی كاملاً جنبه تزیینی داشته و هیچ ارزش دیگری ندارد و صرفاً جهت پرهیز از اشاعه نام سایر كلاس‌های موجود مورد سوءاستفاده نگارنده قرار گرفته... پایان ذكر نكته مهم توسط نگارنده)

گروه سوم

شما یا دخترید، یا پسر! جلّ‌الخالق! مهم این است كه كله‌تان بوی قورمه‌سبزی و كلاس‌های مونجوق‌دوزی نمی‌دهد! و شانس‌تان می‌زند و قبول می‌شوید. دولتی و آزاد و پیام نور و شبانه و نیمه متمركز و علمی كاربردی و... فرقی نمی‌كند! مبارك است. ان‌شاءالله دكترا!. ما هم با همین دسته از خلایق كار داریم... می‌خواهیم ببینیم شما در چه حال و احوالید؟!

شهریور 1387 (مثلاً همان تاریخی كه نتایج اعلام شد و شما قبول شدید)

جهت حفظ آبرو و كلاس مامانم اینا و كم نیاوردن جلوی خاله و عمه و... پروژه‌ای طرح‌ریزی می‌كنید و با مطرح كردن وعده‌های خوش آب‌ و رنگی هم‌چون «تخت‌گاز رفتن تا دكترا» و یا «كسب بورسیه تحصیلی اون‌‌ور آب!» والدین محترمتان را كه بابت موفقیت شما سر از پا نمی‌شناسند برای تهیه اقلام ضروری تحصیل هم‌چون خط تلفن همراه به غیر از اعتباری‌هایش، گرفتن تلفن همراه اعیانی و اشرافی، یك اتومبیل مناسب، و... ترغیب می‌كنید؛ عجب روزهای سختی... نمی‌گذرند كه مهرماه برسد و تشنه‌لب به سرچشمه!

شرط می‌بندیم دلتان عین سیر و سركه در حال جوشش و قلیان‌ است. خدا صبرتان دهد، كمی دیگر دندان روی جگر بفشارید! (البته اگر چیزی برایتان باقی مانده باشد!)

اواسط مهر 1387

چطوری ترم اولی؟! جدیدالورود! تازه تأسیس! آك‌بند! پایه بوق!

تا اطلاع ثانوی، در عین‌حال كه سر به زیر دارید و موزائیك‌های كلاس و سالن‌ها را شمارش می‌فرمایید و ایضاً ریگ‌های كف حیاط را، در حال كشف گوشه‌گوشه محوطه دانشگاه بوده، هرازگاهی دور از چشم هم‌كلاسی‌ها، نظری به حضار كلاس انداخته سیر آفاق و انفاس می‌فرمایید. بلامانع است. بشرطها و شروطها بالاغیرتاً فقط در حد شناسایی هم‌كلاسی‌ها باشد و بس! هر چه باشد ناسلامتی چهار پنج سالی در ركاب همدیگرید.

اسفند 1387

جمیع مصیبت‌های وارده را به محضرتان تسلیت عرض می‌نماییم! لااقل جمعیت و تنظیم خانواده را نمی‌افتادید! مع‌الاسف به اطلاع می‌رساند، پدیده‌ای كه دچارش هستید لااقل در بین اكثر دانشجویان ترم اولی مشهود است.

آبان 1388

حالتان چطور است؟ تجربه ثابت كرده ترم سومی‌ها تب دارند، تب فیل‌كُش!

خداوكیلی وقت دارید تمام جزوه‌هایی را كه بین هم دیگر رد و بدل می‌كنید مطالعه كنید؟!

خدا پدر و مادر آن‌كه جزوه را اختراع كرد بیامرزد. عجب چیز فایده‌دار و پدیده خوبی‌ست این جزوه!

فروردین 1389

شمایی كه قبلاً عرض كردم دخترید یا پسر، این بار كمی كله‌تان بوی یك چیزهایی گرفته، كه صد رحمت به بوی قورمه سبزی و مونجوق‌دوزی!

تا می‌توانید داخل محوطه دانشگاه درختی، درختچه‌ای، بوته‌ای، چیزی بكارید! چراكه ترم بعد شدیداً به اقلام مذكور نیاز پیدا خواهید كرد.

مرداد 1389

ای بابا... چقدر عجولید... هنوز كه ترم پنجم شروع نشده. به وقتش لو می‌دهیم ترم پنجم چه خبر است!

آذر 1389

آآآهان‌ااان!

تبادل جزوه، عوارض دارد و...

بگذارید یك جور دیگر عرض كنیم: «بسوزد پدر عاشقی!»

ماشاءا... همگی در این مورد اُستادید و اهل فن! نیازی به توضیحات بیش‌تر نیست. آن درخت‌ها و درختچه‌هایی كه ترم چهارم كاشته‌اید یادتان هست؟! صاف می‌روید سراغ همان چند اصله درخت و درختچه. درخت‌ها را تازه كاشته‌اید و هنوز قوت ندارند. درست! در عوض بار این عشقی كه دچارش شده‌اید فعلاً آن‌چنان سنگین نشده و تحمل تكیه زدن‌های شما برای درخت مذكور آنچنان هم دشوار نخواهد بود.

اردیبهشت 1390

چه عرض كنم؟! از این ترمتان هر چه بگوییم، می‌ترسیم از متن حذفش كنند!

صبح تا شب پیامك فرستادن و پیامك دریافت كردن، احساس این كه مدام گوشی‌ داخل جیب‌تان در حال ویبره خوردن است! عضویت در كلوپ سركوچه برای تماشای شبانه یك فیلم‌ هندی! ظهور نقوشی مشكوك لابه‌لای صفحات جزوات و كتاب‌های درسی، مِن‌جمله: قلب تیر خورده، قلب چاقو و ساطور خورده! چشم شهلای گریان! جزیره‌ای با یك درخت نخل با منظره غروب غمباد و ابیات عشقولانه با خط نستعلیق...

مهر 1390

این چه وضعی‌ست بابا؟! هر روز یك دست لباس از برادری، خواهری، پسر خاله‌ای، پسر عمه‌ای، هم‌‌خوابگاهی‌ای، بالاخره از یكی باید قرض كنید!

خوش بگذره پروفسور! فقط هرازگاهی یك‌سری چیزها كه یادتان می‌اید، كوفتتان می‌كند خیلی دستاوردهای اخیرتان را! «تخت گاز رفتن تا دكترا!» «كسب بورسیه تحصیلی اون‌ورِ آب!» و...

اردیبهشت 1391

به‌به... خوب چیزیست این كافی‌شاپ و رستوران و ICE Pack

وضع جیب مبارك كه خوب است ان‌شاءا...؟!

تولدشان مبارك!

از درس‌ها چه خبر جناب بالتازار؟!

ترم هشتم تشریف داریدها... تا به حال چند واحد پاس فرموده‌اید؟!

آبان 1391

باز هم شما یا دخترید یا پسر (و باز هم جل‌الخالق از این چشم بسته غیب‌گویی!) مهم این است كه شما به سلامتی ترم نهم تشریف دارید و طبق استانداردهای موجود، شما باید تا پایان این ترم فارغ‌التحصیل شوید (بلانسبت!) این‌جای كار است كه باید تفكیك‌تان كنیم:

الف) شما پسرید و بوی قورمه‌سبزی كله‌تان كم كه نشده هیچ، چند برابر شده. از یك طرف بوی سربازی به مشام می‌رسد، از طرف دیگر، طرف كم‌كم در حال پریدن است! خدا صبرتان دهد «جناب فرهاد كوه‌كن!»

ب) شما دخترید و بوی قورمه‌سبزی یا به قول خودمان بوی مونجوق‌دوزی! كله‌تان فروكش كرده و احتمالاً روی گزینه‌های دیگری كه سربازی رفته‌اند و برگشته‌اند و پول و پله‌ای به‌هم زده‌اند، بیش‌تر فكر می‌كنید (البته اگر كسی باشد!)

... ادامه این متن به دلیل تازه‌ شدن داغ دل خیلی از خوانندگان مجله (!) امكان‌پذیر نیست.

نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 17:43 توسط رضا باقری شرف| |
 

کار جدیدم برای استقلال جوان

 

نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 15:28 توسط رضا باقری شرف| |
 

لبخند بزنید لطفا به حماقت خودمون !!!

به اینکه سالی دوبار سر کاریم !

نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 1:32 توسط رضا باقری شرف| |

 

خدا لعنتت کنه باگفا !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!۱

هر روز یه قری می ریزی !!!

نمیشه دیگه آپ کرد

حالا دیگه عکس رو هم قبول نمی کنه

نوشته شده در یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 17:28 توسط رضا باقری شرف| |
 

اینم یه کار تک فریم

نوشته شده در جمعه سوم مهر 1388ساعت 15:23 توسط رضا باقری شرف| |

 





Powered by WebGozar

دريافت كد بازی آنلاين تصادفی