برو بابا دلت خوشه!
چشماتو ببند و برو به سال 68
سال؛ سال 68 بود
حتي سال 69 و 70 هم تقريبا به همين منوال بود
اصلا حالا كه اينطور شد؛ تا همين اواخر دهه هفتاد همين جوري بود!
اينجوري بود كه مردم براي انسانيت ارزش قائل بودند... نان و نمك؛ چيزي بود كه حرمتي آسماني داشت و
همه خود را ملزم به رعايت حرمت اين دو قلم جنس ناقابل مي دانستند!
كافي بود يك تكه نان خشك فلاني را بگذاري توي دهانت؛ ديگر تو با اين آدم مي شدي رفيق جون جوني؛ مي شدي برادر ديني؛ برادر معنوي؛ اصلا مي شدي برادر واقعي...
همه ما بخاطر داريم كه رعايت شئونات انساني(!) چه جايگاه رفيعي ميان آحاد جامعه داشت.
****
دهه؛ دهه نود است.
امشب مي نشيني پاي سفره برادر معنوي ات، برادر ديني ات؛ اصلا پاي سفره هر كي !!!
نان و نمك كه سهل است؛ غذاهاي رنگين سفره اش را ميخوريم و فردا نشده گند ميزنيم به تمام مظاهر انساني و ....
اصلا همين الان كه من گفتم مظاهر انساني؛ خداوكيلي چند نفرتان خنده تان گرفت؟!
چند نفرتان ته دل تان عُــــــــق زديد؟!
چند نفرتان ته دل تان گفتيد « برو بابا تو هم دلت خوشه ها؟!»
کاریکاتورهای مطبوعاتی رضا باقری شرف