باز هم نان گران شد!

مي روم خسته و افسرده و زار
سوي منزلگه ويرانه خويش
به خدا مي برم از شهر شما
دل شوريده و ديوانه خويش
مي برم تا كه در آن نقطه دور
شستشويش دهم از رنگ نگاه
شستشويش دهم از لكه عشق
زين همه خواهش بيجا و تباه
مي برم تا ز تو دورش سازم
ز تو اي جلوه اميد محال
مي برم زنده بگورش سازم
تا از اين پس نكند یاد وصال
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 12:33 توسط رضا باقری شرف
|
کاریکاتورهای مطبوعاتی رضا باقری شرف